سلام به همه دوستان و هواداران جی تی ای ( GTA )
امروز با یک پست ویژه با شما هستم
درست در تابستان سال بود که جی تی ای سان آندریاس ( GTA San Andreas ) محصول بمب و هیجان انگیز راکستار به بازار اومد که تازه اون مفهوم واقعی سرقت بزرگ اتومبیل رو داشت و و در تمام بازار و بین بچه های قد و نیم و بزرگ و کوچیک پیچیده بود که جی تی ای ۵ اومده و داره می ترکونه . باور نکردنیه ۴ سال گذشت و این بازی این قدر جالب بود که برای ما عاشقان این گار همین تابستون امسال بود . درست سان آندریاس ۴ سال و ۵ ماهه شد و به همین زودی باید از میدان بیرون بره . امروز روز تولد نیکو هست .




این هم خلاصه جشنی که دیروز با بچه های GTA گرفتیم . جای شما خالی خیلی خوش گذشت . دیروز تمام کدورت ها رو کنار گذاشته بودیم و تو اون خونه یه وجبی کار تمام شخصیت ها رو دعوت کرده بودیم :





دیروز سی جی بهم زنگ زد و به مناسبت تولد نیکو و خودم به خونش دعوتم کرد و منم پذیرفتم و رفتم . سی جی سعی می کرد ناراحتی شو پنهان کنه . برای همین به شوخی های متفاوتی دست زد و مثلا بدکنک دم گوش نیکو می ترکوند تو نوشابش سوسک پلاستیکی انداخته بود و زیر صندلیش بادکنک گذاشت و خلاصه شده بود نقل مجلس . تامی اون اول خیلی آروم بود اما بعد اونم شروع به شیرین کاری کرد و ادای بازیگران هندی رو در اورد و برای جذابیت بیشتر کاراش با اون قیافه جدیش مثلا از جیبش یه ماهی درسته دراورد و انداخت برای سی جی یا ساعت سی زا رو از جیبش دراورد و خلاصه کلی واسه خودش شومن بود .




کیک تولدم رو هم خود کار آورد .


کادوی تولد هم بهم یه باتوم پلیس داد
. و بعد از خوردن کیک بیگ اسموک رفت بالای میز و شروع به سخنرانی کرد :
"همونطور که می دونید ما برای بزرگداشت از سی جی و تقدیر از اون برای سرگرم کردن مردم همه سنی و مخصوصا مردم ایران و انجام جوب ماموریت هاش و به خاطر تولد حامی خوبمون محمد جمع شدیم . تامی یعنی برادر بزرگ سی جی تا حدی نتونسته بود بالای ۱۵ سال رو سرگرم کنه (همه می زنیم زیر خنده) بله اون کاراش خیلی ابتدایی بود و مخصوصا که هیجان کارای سی جی رو نداشت (سی جی بلند شد و گفت نمی خواین دست بزنید که یهو سوئیت یه شیشکی بست و با همه خندیدیم) امروز روز تولد نیکو هست ( همه بچه با سوت و داد و فریاد و خنده و کلی سر و صدای دیگه خونه سی جی رو می ترکوند ) نیکو داداشی بیا بالا"
بعد نیکو میاد بالا و شروع می کنه :
"اول از همه تولد محمد رو بهش تبریک می گم ( کمی خجالت میکشم و سی جی به نشانه دوستی می زنه به پشتم ) و از سی جی و تامی و بقیه بچه به خاطر اینکه برای تولد ما به اینجا جمع شدن ممنونم ( بیگ اسموک داد می زنه : لفظ قلم نشو.) من تصمیم دارم برم به لایبر سیتی و به پسر عمو بیل کمک کنم (سیزا میگه : برو بابا دیروز آخرین مرحله تو تو ایکس باکس رفتم داستان رو می دونیم واسه ما فیلم نیا) ...
و خلا صه کلی حرف دیگه راجع کاراش میزنه . نیکو چون تازه کار یه کم معذب هست و کتابی حرف می زنه .
سرکار تمپنی و والاسا طبقه بالا داشتن باهم کل سر تیراندازی مینداختن . دیگه یواش یواش داش کارشون به جر و بحث می کشید که یهو بادست زدن ما برای نیکو به پایین اومدن و باهم گفتن :"به جنگال آسفالت خوش اومدی" و بعد دونه دونه با نیکو دست دادن و روبوسی کردن تمپنی زیر لب گفت "از این نیکو خوشم اومد سی جی یه کم تخس بود"
و خلاصه با یه خوش امد گویی خوب و تر تمیز برای نیکو و خدافظی با کار جانسون و جشن تولد من همگی به نیکو گفتیم "آرزوی موفقیت برات می کنیم"

دیگه یواش یواش همه نخود نخود هرکی رفت محله خود . من موندم و سی جی و نیکو . نیکو گفت من از راه دوری میام می خوام بخوابم . سی جی اونو به اتاق خواب راهنمائی کرد . من منتظر بودم با کار خدافظی کنم و برم . کار اومد پایین و گفت وایسا حالا که دیگه کمتر کسی به اینجا سر می زنه می خوام یه زره شهر رو مرتب کنم . بهم یه لیست داد و گفت زنگ بزن به راکستار و اینا ازش بگیر . منم همین کارو کردم . لیستی از چندتا ماشین و قطار و ... بود و در آخر لیست نوشته بود سیگار !!! با تعجب گفتم کارل تو سیگار می کشی گفت "بسوز پدر رفیق ناباب . بالاخره باید خودمو با این تنهایی یجوری سرگرم کنم دیگه و بعد نیشخند زد و گفت : خب تفرحی . منم خندیدم و رفتم سراغ تلفن .
بعد از دریافت سفارشات به بعضی از مناطق رفتیم و باهم به مرمت اونجا مشغول شدیم . واسه شما هم سفارش دادم که گذاشتم ادامه مطلب .
این پست در تاریخ ۹/۹ ارسال شد اما به دلیل انتخاب تیک ثبت موقت نمایش داده نمی شد
| ادامه مطلب
|
+|

نوشته شده در دوشنبه 11 آذر1387 |

نوشته شده توسط محمد